نامه سی و دوم .... شروع غذای کمکی
رادین گلم دو روزه که وارد ماه ششم زندگیت شدی. آقای دکتر گفتند که دیگه غذای کمکیت رو شروع کنیم. در ابتدا با فرنی. منم چون عجله داشتم از سوم مهر با اجازه آقای دکتر شروع کردم به غذا دادن به شما. هزار ماشالله خیلی دوست داری غذا بخوری. نوش جونت باشه عزیزم. سرلاک هم دکتر گفته که میتونم بهت بدم. ما هم میخوایم برای اینکه خدای نکرده اذیت نشی یواش یواش شروع کنیم. فقط متاسفانه چند روزی هست که مختصری اسهال گرفتی. اصلا از طعم ORS هم خوشت نمیاد. شربت آهن و ویتامین آ+د رو دکتر گفت فعلا قطع کنم تا ایشالله خوب بشی. در ضمن قدت تا پایان پنج ماهگی 68.5 وزنت 6950 و دور سرت 44 هست.
الان یه کوچولو وقتی غلت میزنی دور خودت میچرخی. برعکس همه بچه ها که وقتی ماماناشون میخواند لباسشون رو عوض کنند و گریه میکنند شما میخندی. قربون اون خنده ات برم وقتی لباس رو از سرت درمیارم. دیگه فهمیدم که از گلوت و زیربغلت قلقلکت میاد. منم گاهی یه کوچولو قلقلکت میدم تا صدای قهقهه قشنگت رو بشنویم عزیزم


نامه سی و دوم .... شروع غذای کمکی 
